محفل دیدار با خانواده شهدا

همرزمان تخریبچی هیات الوارثین در استان البرز وشهرستان کرج هفته گذشته با حضور در منزل شهیدان بابالویی و دهقان سانیچ با خانواده این دو شهید عزیز دیدار کردند.  

 

شهید محمد حسین بابالو در عملیات دفاع سراسری در سوم مرداد ماه سال 67 در جاده اهواز خرمشهر به شهادت رسید.لازم به ذکر است که این شهید وقت شهادت رزمنده گردان علی اکبر علیه السلام بود. 

 

 

تخریبچی شهید علی دهقان سانیچ در عملیات سیدالشهدا در روز 13 اردیبهشت ماه سال 65 به شهادت رسید وپیکر مطهر ایشان بیش از 20 روز در سرزمین غریب فکه به جا ماند و بعد با تشیع در شهرستان کرج در گلزار شهدای چهارصددستگاه میهمان خاک شد

اوقات شادی در گردان تخریب........

چند شب بعد ولادت امیرالمومنین علیه السلام بود و باز بساط جشن و شادی فراهم شد... اینبار از گردان حضرت زینب سلام الله علیها که چند روزی از تاسیسش میگذشت هم دعوت شد به مقر الوارثین اومدند و جشن ولادت علی علیه السلام رو با هم بودیم...برای پذیرایی از میهمانان بچه ها شله زرد پخته بودند و باز شهید تابش مداح جلسه بود و من هم میونداری میکردم... اون روز مراسم ساعت 9 صبح و در فضای اطراف مزار شهدای الوارثین برگزار شد.. شهید سید مهدی اعتصامی همه کاره تبلیغات بود وبا کمک شهید مجید رضایی جایگاه مراسم رو با تصاویر شهدای گردان آذین بندی کردند 

فکه غریب ..... و شهیدان غریب تر

 

یک ساعتی از صبحگاه گذشته بود که بلندگوی تبلیغات گردان به صدا اومد....شهید چهاردولی پشت بلندگو بود…..

گفت: برادران رزمنده گردان توجه کنند....اسامی که خونده میشه سریعا توی صبحگاه به خط شوند...

شهید چهاردولی اسم حدود 30 نفر رو خوند...یکی از تلخترین وشیرین ترین لحظات ما در جبهه همین لحظه بود... این لحظه برای اونهایی که برای رفتن عملیات انتخاب میشدند شیرین ترین وبرای اونهایی که دعوت به حضور در عملیات نمیشدند تلخترین بود...

شهدای عملیات نصر1

  

یاد و خاطره همرزمان شهید ما در عملیات نصر1 که غریبانه پرکشیدند گرامیباد 

خاطرات حاج محسن اربابیان از عملیات نصر1

..........زنگ زدم به بیگدلی خوشبختانه خانه بود و بعد از خوش و بش ماجرا رو تعریف کردم او هم اعلام آمادگی کرد تا در صورت نیاز، کمک کند تا دیگران رو خبر کنیم ولی گفت وسیله ندارم ! از پادگان خارج شدم با موتو رفتم نظام آباد به آدرس روزبهانی خانه نبود سراغش رو گرفتم گفتند خانه داییش رفته و شاید تا عصربرگرده خلاصه از اونجا رفتم خاوران سراغ حمید محمدی توی کوچه نزدیک خانه شان داشت پیاده به سمتی میرفت رفتم جلوش و بعد از احوالپرسی ماجرا رو تعریف کردم و قرار فردا رو گذاشتم ......